فخر الدين ابراهيم همدانى ( عراقى )

160

كليات ( فارسى )

اى صبا ، گر بگذرى در كوى او * نزد او ما را جزين پيغام نيست : كاى دلارامى كه جان ما تويى * بىتو ما را يك نفس آرام نيست 1765 هر كسى را هست كامى در جهان * جز لبت ما را مراد و كام نيست هر كسى را نام معشوقى كه هست * مىبرد ، معشوق ما را نام نيست تا لب و چشم تو ما را مست كرد * نقل ما جز شكر و بادام نيست تا دل ما در سر زلف تو شد * كار ما جز با كمند و دام نيست نيك بختى را كه در هر دو جهان * دوستى چون تست دشمن كام نيست 1770 با عراقى دوستى آغاز كن * گرچه او در خورد اين انعام نيست 1 - 5 - 13 - 15 - 16 دل ، كه دايم عشق مىورزيد رفت * گفتمش : جانا مرو ، نشنيد رفت هر كجا بوى دلارامى شنيد * يا رخ خوب‌نگارى ديد رفت هر كجا شكرلبى دشنام داد * يا نگارى زير لب خنديد رفت در سر زلف بتان شد عاقبت * در كنار مهوشى غلتيد رفت 1775 دل چو آرام دل خود بازيافت * يك نفس با من نياراميد رفت چون لب و دندان دلدارم بديد * در سر آن لعل و مرواريد رفت دل ز جان و تن كنون دل برگرفت * از بد و نيك جهان ببريد رفت عشق مىورزيد دايم ، لاجرم * در سر چيزى كه مىورزيد رفت باز كى يابم دل گم‌گشته را ؟ * دل كه در زلف بتان پيچيد رفت 1780 بر سر جان و جهان چندين ملرز * آنكه شايستى بد و لرزيد رفت اى عراقى ، چند زين فرياد و سوز ؟ * دلبرت يارى دگر بگزيد رفت 1 - 5 - 12 - 13 - 15 آه ! به يك‌بارگى يار كم ما گرفت ! * چون دل ما تنگ ديد خانه دگر جا گرفت بر دل ما گه گهى ، داشت خيالى گذر * نيز خيالش كنون ترك دل ما گرفت